تاریخ انتشار:۰۲ اسفند ۱۳۹۴در ۷:۰۶ ب.ظ کد خبر:14325

یادداشت تیم پروژه پلنگ شمال شرقی در مورد حواشی مرگ «ایران»

یادداشت تیم پروژه پلنگ شمال شرقی در مورد حواشی مرگ «ایران»

تیم پروژه پلنگ شمال شرقی ایران به حواشی به وجود آمده درباره مرگ پلنگ ماده تندوره که در این پروژه «ایران» نام داشت و گفته شد قلاده‌گذاری منجر به مرگ او شده پاسخ داده است. محمدصادق فرهادی نیا و ایمان معماریان: از روز ۱۱ بهمن ۱۳۹۴ که ...

تیم پروژه پلنگ شمال شرقی ایران به حواشی به وجود آمده درباره مرگ پلنگ ماده تندوره که در این پروژه «ایران» نام داشت و گفته شد قلاده‌گذاری منجر به مرگ او شده پاسخ داده است.

محمدصادق فرهادی نیا و ایمان معماریان: از روز ۱۱ بهمن ۱۳۹۴ که در جاده جندق شاهرود ایمیل مرگ قلاده شماره ۳۶۳۴۹ مربوط به «ایران»، تنها ماده پلنگ ایرانی مجهز به ردیاب ماهواره ای در پارک ملی تندوره را دریافت کردیم، امیدوار بودیم که قلاده را از سرش درآورده باشد. پلنگ ها گردن قطوری دارند که بستن گردنبند بر گردنشان کمی دشوارتر از سایر گربه سانان است تا براساس تجربه و مهارت قبلی، بتوان به صورت مناسبی آنرا نصب نمود.

از محیطبانان پارک ملی تندوره خواستیم که به نقطه اعلام شده با جی پی اس برای کنترل وضعیت «ایران» بروند. حدود ساعت ۴ بعدازظهر آقای سلحشور رییس زحمتکش پارک ملی تندوره تماس گرفت و با ناراحتی خبر از مرگ «ایران» داد. با محیط بانانی که در محل بودند تماس گرفتیم و آنها با ناراحتی موقعیت را توصیف کردند… و این آغاز تلاش گسترده ای بود برای یادگیری ما، البته درمیان هجمه های فراوان علاقمندان و دلسوخته های پلنگ در گروه های مجازی!

یک تاکسیدرمیست مشهدی با عصبانیت گفته که “عجب وضعیتیه … پلنگ ماده را مفت مفت کشتند”. یک تاریخ نگار تنوع زیستی درخواست “توقف پروژه توسط سازمان محیط زیست” را داشته و یکی از مجریان تلویزیونی ادعا کرده که تیم پروژه باید ۸۰ میلیون تومان برای جریمه ضرر و زیان به حساب دولت واریز کند. یک متخصص پلنگ نیز مدعی شده که پلنگ نابالغ بوده و علاقمند ناشناسی نگران بابت از دست رفتن تنها پلنگ ماده تندوره است! یکی از اساتید علت مرگ جانور را “تجاوز Rape” یک پلنگ نر به «ایران» دانسته است و یکی از اساتید دانشگاه تهران اظهار نموده که “در اینکه قلاده باعث مرگ ماده پلنگ شده که شکی نیست”. چند خبرنگار با بیژن دره شوری تماس می گیرند تا با او درباره “شکسته شدن گردن پلنگ در حین نصب قلاده عنوان کردند” مصاحبه کنند. علاقمند دیگری با نادیده گرفتن نیم قرن دستاوردهای علمی زیست شناسان دنیا “تله گذاری بیهوشی و زنده گیری و نصب گردنبند بر روی گربه سانان را کلا غلط و مردود دانسته که هیچ توجیه و فایده ‌ای ندارد”و درنهایت نتیجه گیری می کند که “این پلنگ اگر به حال خود بود اکنون زنده بود”. … به نظر می رسید گناه بزرگی مرتکب شده باشیم!؟ … اینها تنها بخش اندکی از فرضیات متعددی بود که طی روزهای گذشته برای مرگ ماده پلنگ مطرح شده است.

۱- آیا روش استانداردی برای زنده گیری و بیهوشی داشتیم؟

دو نوع از چهار نوع تله اصلی در دنیا برای زنده گیری گربه سانان بزرگ بیشتر کاربرد دارد، که یکی تله قفسی و دیگری تله کمندی است. تله قفسی فوق العاده خطرناک بوده، شانس پایینی داشته و باعث آسیب جدی به ستون فقرات، پنجه ها و دندانهای نیش جانور می شود. امروزه توصیه می شود از این نوع تله فقط در شرایط اضطرار استفاده شود. در سالهای اخیر در چند نوبت برخی کارشناسان در ایران از این نوع تله برای زنده گیری پلنگها استفاده کرده اند، هرچند که از سرنوشت آن پلنگ ها خبری در دست نیست.

دومین نوع، تله کمندی است که بسیار ایمن، کارآمد ولی نیازمند آموزش جدی پیش از اجرای این برنامه است. این تله ها هیچگونه آسیبی به جانور نرسانده ولی نباید چندان تبلیغ شوند، چون شکارچیان می توانند با استفاده از آنها پوست پلنگ را سالم بدست بیاورند.

تابحال ۸ پلنگ در ایران با استفاده از این روش زنده گیری شدند که شامل ۵ مورد در تندوره، ۲ مورد بافق توسط پروژه یوزپلنگ آسیایی و یک مورد تازه قلعه خراسان شمالی بود. هیچیک آسیب در دندانها نداشته، پنجه های هیچیک آسیبی ندیده، مشکل عضلانی پیدا نکردند و در کل هیچ مشکلی در سلامتی آنها به علت گرفته شدن با این نوع تله ایجاد نشد. گزارش کالبدگشایی «ایران» پلنگ ماده ایرانی تندوره نیز که در تاریخ ۱۶ بهمن در فاصله زمانی ۱۰:۳۰ الی ۱۳:۳۵ به سرپرستی دکتر فرهنگ ساسانی از دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران و دکتر استفان استروسکی از انجمن حفاظت از حیات‌وحش و با نظارت دکتر محمدمهدی دهقان و دکتر امیر رستمی از دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران در کلینیک تخصصی حیات‌وحش پارک پردیسان، سازمان حفاظت محیط‌زیست انجام شد؛ موید همین واقعیت در مورد پلنگ تلف‌شده موسوم به «ایران» است.

۲- آیا روش استانداردی برای بیهوشی داشتیم؟

داروهای بکاررفته در این پروژه، از بهترین و رایج ترین داروهای بیهوشی در دنیاست که فاصله دوز تاثیر گذار و دوز کشنده آنها بسیار بالا است، حجم بسیار پایین دارند، تاثیر سریع داشته و از همه مهمتر قابل بازگشت هستند. در بسیاری از موارد بیهوشی چه در دنیا و مخصوصا در ایران به دلیل دوز بالا و عدم انتخاب داروی نامناسب، جانور بیچاره ازبین می رود یا در مواردی حتی به درستی بیهوش نمی شود و نهایتا منجر به فجایعی نظیر شلیک با اسلحه کلاشینکوف و کلت برای بیهوشی (مرگ) می شوند. در این پروژه، از مراحل تله گذاری تا به هوش آمدن هر ۵ پلنگ فیلم کامل و مستند موجود است و همگی به سلامت در زیستگاه خود به زندگی طبیعی ادامه دادند. نزدیک به ۱۰ مورد از تلاشهای صورت گرفته در سالهای اخیر برای نجات پلنگهای گرفتار یا آسیب‌دیده در ایران گزارش شده که به غیر از ۲ مورد همگی منجر به مرگ جانور، جراحت تیم انسانی و فشار رسانه‌ای گسترده شده است.

۳- آیا این درست است که هیچکدام از اعضای تیم این پروژه کمترین پشتوانه تجربی در این خصوص نداشته‌اند؟

مطلب بالا از یکی از علاقمندان که حضور گسترده ای در تندوره دارد در فضای مجازی منتشر شد. تیم پروژه ادعایی درخصوص تجربه خود ندارد، با این حال تلاش کرده تا دوره های متعددی در این خصوص در کشورهای مختلف ببیند که از آن جمله باید به حدودا ۵ ماه حضور مستمر در پروژه های مختلف در کشورهای مختلف آفریقایی و مشارکت در برنامه های مشابه اشاره نمود. دوره‌های متعدد بیهوشی و مقیدسازی حیات‌وحش را در کشورهای مختلف با عنوان دانشجوی نمونه پشت سر گذاشته ایم و همچنین به لحاظ علمی نیز سعی می کنیم خود را به روز نموده و نتایج مطالعات خود را منتشر نماییم و تألیفاتی درباره پلنگ ایرانی داشته باشیم (شاید معادل یک سوم مقالات علمی درباره پلنگ ایرانی).

ادعایی درخصوص دانش اندک خود نداریم و قصد قیاس با نویسنده جمله بالا نیز نداریم. فقط امیدواریم که در ۱۰ مورد درخواست طی یک سال گذشته از سوی ادارات کل محیط زیست سرتاسر کشور برای مشاوره یا مشارکت در بحرانهای جدی و حل تعارض پلنگ با روستاییان، دعوت به همکاری برای پروژه مشابه در مورد پلنگ ایرانی و پلنگ برفی در سایر کشورها، دعوت به تدریس دوره های مقید سازی و بیهوشی حیات وحش در دانشکده های دامپزشکی و ادارات محیط زیست سراسر ایران و کشورهای همسایه مفید بوده باشیم، متأسفیم که بضاعتی بیشتر برای اشتراک دانسته های اندکمان نداشتیم.

۴- آیا پلنگ تلف شده بیش از حد جوان بود؟

درصورت نصب ردیاب روی پلنگ های جوان به دلیل سرعت رشد بالای آنها، درصورت محکم و تنگ بودن قلاده، می تواند باعث ایجاد مشکل بلع یا سختی تنفس شود. در دنیا مطالعات مختلف بسته به هدفی که دارند، سنین مختلف را رصد می کنند. به عنوان مثال در بزرگترین پروژه ای که در زمینه پلنگ برفی در آسیای مرکزی درحال اجراست، ۸ فرد از ۱۷ پلنگ برفی که زنده گیری شده است، کمتر از ۳ سال سن داشته اند و یا اخیرا دانشجویی در آفریقای جنوبی پایان نامه دکتری خود را با نصب ردیاب روی نزدیک به ۲۰ پلنگ نابالغ برای بررسی قلمرویابی آنها به پایان رساند. ما در این پروژه، در پروتوکل نصب ردیاب، ۲ سال را پایین ترین سن برای نصب قلاده برای خود تعیین کردیم، «ایران» سه ساله بوده و مشکل سنی برای نصب ردیاب نداشت.

۵- آیا به درستی سن «ایران» را برآورد کرده بودیم؟

سه مطالعه مختلف برای تعیین سن پلنگها بر اساس ویژگیهای ظاهری، تعویض دندانهای شیری و اصلی، ساییدگی دندانها، رنگ، تیزی لبه خلفی، موقعیت دندانهای پیشین و ویژگیهای ظاهری بدن ارائه شده است که همگی کلیدهای قابل‌اتکایی هستند. در زمان زنده‌گیری «ایران» حدود ۳ ساله تخمین زده شد. تصاویر سال قبل این حیوان که در همان منطقه و توسط دوربینهای تله‌ای ثبت شده بود، به سادگی به تیم پروژه این اطمینان را داد که این حیوان می‌تواند به ردیاب مجهز شود. تصاویر رادیوگراف در زمان کالبدگشایی نیز بسته بودن صفحات رشد و سن جانور را با اجماع همه دامپزشکان حاضر به تایید رساند.

۶- آیا گردنبند زندگی «ایران» را مختل کرده بود؟

اختلال در روند معمول زندگی مستلزم تعریف است: تنفس، بلع، شکار، جابجایی، رفتارهای طبیعی و مهاجرت. ثبت وضعیت زیستی این جانور از زمان نصب ردیاب تا زمان مرگ و مشاهدات کالبدگشایی نشان داد که «ایران» طی دو ماهی که ردیابی شده، هیچ مشکل تنفسی نداشته. این حیوان نیمی از پارک ملی تندوره را پیموده و پس از مهاجرت داخل منطقه‌ای به نقطه اولیه خود بازگشته است. طی دو ماه «ایران» حداقل ۶ بار تجربه شکار موفق داشته از جمله یک قوچ بزرگ جثه که یکی از ۶ شکار بزرگ این حیوان بوده. در زمان مرگ، معده این حیوان پر از مو و استخوان بوده که طبیعتاً نشاندهنده آنست که «ایران» مشکل بلع نداشته است. وزن ایران در زمان مرگ کمی حتی از زمان زنده‌گیری نیز بیشتر بود. (با احتساب آب از دست رفته به دلیل مرگ) چربی دور کلیه بیش از ۲۰ درصده بوده که نشان می‌دهد این حیوان وضعیت فیزیکی مناسبی داشته است.

این نه فقط در مورد «ایران»، بلکه در مورد سایر پلنگ های ایرانی دارای ردیاب نیز صادق است. «برنا»، «بردیا» و «برزو» بیش از یک سال گردنبند خود را حمل کرده و مشاهدات مستقیم نشان از سلامت ظاهری و عدم کمبود وزن نسبت به زمان زنده گیری دارد. هر ۳ هنوز هم در پارک ملی تندوره در تردد هستند. آنها جانوران متعددی از تشی تا قوچ و کل و گراز را به کرات شکار کرده و حتی جفتگیری نمودند. پیش از این نیز یک پلنگ نر بالغ در بافق یزد توسط پروژه یوزپلنگ آسیایی دارای ردیاب شد که همچنان ۴ سال پس از ردیابی و افتادن گردنبند، به کرات در این منطقه مشاهده و تصویربرداری می شد.

۷- گردنبدها سنگین هستند؟

محققان گزارش کرده‌اند که ۱ الی ۳ درصد وزن یک جانور می‌تواند وزن گردنبند ردیاب باشد. گردنبند این پروژه و به طور اخص گردنبند «ایران» حدوداً ۶۴۰ گرم وزن دارد و این بدان معناست که گردنبند کمتر از ۱ درصد وزن «برنا» (نخستین پلنگ نر ایرانی در پارک ملی تندوره که مجهز به ردیاب ماهواره‌ای شد) و کمتر از ۲ درصد وزن «ایران» بوده است. به منظور رعایت مسایل ایمنی و در نظر گرفتن شرایط جانور، وزن گردنبدهای این پروژه کمتر از نیمی از حد مجاز بوده است.

به عنوان مثال، گردنبندهای نصب شده روی دو یوزپلنگ در بافق یزد در سال ۱۳۸۶، حدودا ۴۰۰ گرم وزن داشتند که با توجه به وزن حدودا ۳۰ کیلوگرمی یوزها، کمتر از یک و نیم درصد وزن جانور را شامل می شد.

۸- علت مرگ «ایران» چه بود؟

در محل یافته شدن لاشه پلنگ، رد پلنگی درشت تر روی برف دیده می شد و در چند نقطه آثار درگیری و دنبال کردن نیز دیده شد. لاشه یک قوچ بالغ نیم خورده نیز در نزدیکی محل مرگ یافت شد. موهای گردن جانور کمی بهم خورده و علایمی دال بر آسیب دیدگی مهره های گردن مشاهده می شد.

لاشه پس از دو روز به تهران و سازمان محیط زیست منتقل شد. پلنگ برای انجام رادیوگرافی و سی تی اسکن به دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران منتقل شده و بعد از انجام بررسی های اولیه که گزارشات آن به پیوست است (پیوست ۱)، شکستگی مهره های گردنی ۲ تا ۵ مشخص شد و علت مرگ ناگهانی شکستگی مهره های گردنی و به طور خاص مهره ۳ گردنی و درگیری ناگهانی نخاع تشخیص داده شد. لاشه مجددا به سازمان محیط زیست منتقل شد تا زیر نظر بهترین متخصصین ایرانی و خارجی کالبدگشایی در کلینیک حیات وحش پارک پردیسان صورت گیرد. حال پرسش این بود که علت این شکستگی ها و مرگ چه بوده؟

در کالبدگشایی دکتر استروفسکی و همکارانش تایید کردند که مهره‌های ۲ تا ۵ گردن در بخش چپ شکسته و اثر دو دندان نیش با فاصله حدوداً ۵ سانتیمتر هم روی مهره‌ها و بسیار محدود روی پوست وجود دارد. ادامه ردیابی‌ها در محل درگیری و نصب مجدد دوربین‌ تله‌ای نشان داد که یک پلنگ نر بالغ درشت جثه در محل حضور داشته و ماده را کشته است. حضور قوچ نیم‌خورده با این درگیری مرتبط می‌باشد.

گزارش کامل کالبد گشایی به پیوست است (پیوست ۲). در این گزارش به صراحت ذکر شده است که: “توانایی شکار، توانایی بلع تکه های استخوان، فقدان تورم و جراحت های عضلانی و جلدی در محل گردنبند و شرایط فیزیکی مناسب احتمال اینکه گردنبند باعث ضعیف شدن جانور شده یا مستقیما باعث مرگ جانور شده است، رد می کند.”

۹- آیا این مرگ طبیعی است؟

یکی از علاقمندان به پلنگ در تندوره که مدتی را در این منطقه برای فیلمبرداری از پلنگ سپری نموده در سایت دیده بان نوشت: “چرا این درگیری برای ماده پلنگی پیشامده است که مجهز به گردنبند بوده است؟ درحالیکه چنین اتفاقی به هیچ وجه در پارک ملی تندوره سابقه نداشته است(!)”.

همانطور که بره ها، بزغاله ها و توله ها در طبیعت دیده می شوند، برخلاف آنها مرگ و میر به ندرت مشاهده می شود. بسیاری از از محیط بانانی که در بهترین زیستگاه های پلنگ خدمت کرده اند، درعمر حرفه ای خود شاید ۲-۳ بار هم لاشه پلنگ ندیده باشند. شاید گمان کنیم که سختی یافتن لاشه گوشتخواران بیش از علفخواران است، ولی حتی برخلاف تصور عمومی لاشه علفخواران را هم نمی توان به سادگی یافت. به عنوان مثال در مرگ و میر گسترده کل و بزها به دلیل بیماری طاعون نشخوارکنندگان کوچک در سال ۱۳۹۴ در منطقه حفاظت شده هفتاد قله، حدودا ۴۲۰ لاشه پیدا شد، حال آنکه در سرشماری پس از شیوع طاعون حدودا ۸۰۰ تا ۹۰۰ فرد کمتر از سال قبل شمرده شد. به عبارت دیگر، از هر دو مورد تلفات فقط یک مورد آن پیدا و ثبت شده بود.

بررسی ۱۶۲ پلنگ دارای ردیاب در جنوب آفریقا که در سال گذشته توسط سوانپول و همکاران در Oryx منتشر شد، نشان دهنده واقعیت شگفت انگیزی است. شاید اکثر طبیعت دوستان مهمترین عامل تلفات پلنگ ها را داخل مناطق حفاظت شده، انسان بدانند. با این حال نتایج این پژوهش پرده از واقعیت جالبی برداشته و نشان می دهد “کشته شدن توسط همنوعان” مهمترین عامل تلفات پلنگ های ماده بالغ در مناطق حفاظت شده جنوب آفریقا بوده و ۴۳% کل تلفات ماده پلنگ ها را شامل می شود. با این تفاسیر، آیا مرگ ایران، برخلاف نظر عده ای که تلاش در غیرطبیعی یا ناموجه جلوه دادن آن داشتند، غیرطبیعی است؟ این یافته ها نشان می دهد که اگرچه پلنگ های ماده بالغ داخل مناطق حفاظت شده مانده و زادآوری می کنند، ولی همنوعانشان می توانند بیش از انسان عامل ازبین رفتنشان شوند. ایران صرفا یک رخداد طبیعی است که شاید در ایران ما هیچ کس تابحال از آن مطلع نبوده ولی درعین حال در میان پلنگ ها شایع و گسترده است و به ما نشان داد: مرگ و میر گسترده ماده ها توسط همنوعان در ایران نیز محتمل است.

اینکه بگوییم چون ما در طبیعت لاشه پلنگ نمی‌بینیم پس چنین اتفاقی هم هیچوقت رخ نمی‌دهد، یک حرف غیرمستند از نظر علمی است چرا که ۱- در طبیعت به ندرت کسی لاشه پلنگ می‌بیند، ۲- اگر لاشه‌ای هم دیده شود معمولاً هیچگاه دقیق و علمی مورد کالبدگشایی قرار نمی‌گیرد و ۳- اگر ما موارد مرگ و میر طبیعی پلنگها را قبول نکنیم، احتمالاً باید بگوییم که کوههای توچال هم ۲۰ پلنگ دارد، چون ظاهراً پلنگها نمی‌میرند، مگر آنکه قلاده داشته باشند!

۱۰- آیا حضور ما باعث اختلال و ناامنی در تندوره شده است؟

به کرات با این پرسش روبرو شدیم که وقتی نگرانی های بجای طرفداران محیط زیست که همگی در پرسشهای بالا پاسخ داده شد، رفع می شود، مسأله اختلال و ناامنی در زیستگاه نیز مطرح می شود. البته اثبات ناامنی نیازمند دلیل و مدرک است، نه احساسات. ما طی سال قبل و حین زنده گیری در مسیرهای خاصی از تندوره دوربین های تله ای نصب کردیم. به عنوان مثال در یک دره (از گفتن نام دره به دلیل حساسیت برای پلنگ ها معذور هستیم) پیش از زنده گیری ۵ پلنگ شناسایی شد و حین زنده گیری ۶ پلنگ از جمله افراد قبلی در آن دره همچنان تردد می کردند. به علاوه، بررسی وضعیت قوچ و میش ها نیز نشان از ثابت بودن تعداد این جانور طی دو سال در آن دره داشت (حدودا ۶۰۰ فرد). ما دلیلی دال بر اختلال در منطقه نیافتیم و جمعیت پلنگ و طعمه اش نشان از آن دارد که حضور تیم ما تأثیر منفی نداشته است. البته علت مهم آنرا باید در برنامه ریزی دقیق و صحیح زنده گیری جستجو کرد که معمولا دو هفته طول کشیده و یک ماه از آن منطقه خارج می شدیم. جابجایی های پلنگ های دارای ردیاب نیز نشان از الگوی منظم جابجایی و حفظ یک قلمرو دارد، تا مسیرهای تصادفی و غیرقابل پیش بینی.

۱۱- آیا ردیابی پلنگها یک اولویت است؟

بیش از نیم قرن است که بیش از ۲۵۰ پلنگ در سرتاسر دنیا مجهز به ردیاب شده اند. متأسفانه ایران با توجه به آنکه جمعیت عظیمی از زیرگونه پلنگ ایرانی را میزبانی می کند، تازه وارد این عرصه شده و این را باید کم کاری زیست شناسان و علاقمندان دانست. دانش زیست شناسی حفاظت به گستردگی از ابزار نصب ردیاب ها استفاده می کند و پرسشی که دربرابر ما امروز قرار دارد آنست که آیا ما هم می خواهیم مسیری که دنیا نیم قرن پیش آغاز کرد را دنبال کنیم یا همچنان می خواهیم در خیالات و تصورات خود غوطه ور بمانیم و خیال کنیم که پلنگ را می شناسیم؟

آنچه ما امروز درباره پلنگ در ایران می دانیم، بیش از واقعیت مبتنی بر تصورات و حدسیات است. نتایج ردیاب های نصب شده روی پلنگ ها اطلاعاتی کاملا متناقض با تصورات ما نشان می دهند. ما وظیفه خود می دانیم در مجالی جداگانه یافته های خود را به تدریج دراختیار عموم قرار دهیم، با این حال صرفا یک مثال از یافته های مقدماتی نشان از آن دارد که پلنگ های ایرانی برخلاف تصوری که متأسفانه به گستردگی نیز رواج داده می شود (http://arw.ir/?p=۲۵۴۵۴) به سالی ۶۰ طعمه نیاز نداشته و پلنگ های دارای ردیاب در تندوره که از پرطعمه ترین مناطق کشور است، درسال حدودا ۷۰% این رقم شکار می کنند. این یعنی اینکه هر منطقه می تواند ۳۰% بیش از برآورد مندرج در مقاله لینک فوق پلنگ داشته باشد. مثالهای متعددی از این تناقض ها در پیشگویی های علاقمندان به محیط زیست وجود دارد که به هیچ وجه داده های دست اول ما آنها را تأیید نمی کند. ما پیشنهاد می کنیم علاقمندان اجازه دهند تا یافته های ما منتشر شوند و پیش از تخریب و اهانت، حداقل دقایقی را به خواندن مقالات منتشر شده درباره پلنگ در دنیا بگذرانند تا حداقل در تعیین سن، تله گذاری، پایش، برآورد نیاز غذایی، مقید سازی، درمان، بیهوشی و … دچار چنین اشتباهات فاحشی نشوند. ما نیز، همانطور که دانشجو بوده و هستیم، سعی می کنیم بیش از جدل و سرزنش، وقت بیشتری را به خواندن منابع علمی بگذرانیم تا بتوانیم فاصله فاحش خود با دانشمندان تراز اول دنیا در این زمینه را کمتر کرده و یافته ای هرچند ناچیز خود را دراختیار دست اندرکاران حفاظت قرار دهیم.

۱۲- سخن پایانی…

۱۶۸ پلنگ در جنوب آفریقا دارای ردیاب شده و بقای آنها مورد ارزیابی قرار گرفته است. با خود می اندیشیدیم که اگر برای هر یک از این ۱۶۸ پلنگ مجهز به ردیاب، علاقمندان و رسانه های آن کشورها ۱۰ روز بمباران خبری می کردند (مشابه تعداد روزهای مربوط به «ایران» از زمان مرگ تا انتشار نتایج کالبدگشایی)، مجموعا نزدیک به ۵ سال این جدلها به طول می انجامید. بدون شک آنها رویکرد منطقی تر و فنی تری در پیش گرفته اند وگرنه هنوز احتمالا به میانه این جدلها و بحثها هم نرسیده بودند.

مرگ و میر جانوران در طبیعت رخ می دهد، بدون آنکه ما متوجه شویم. اگر می خواهیم علل این مرگ و میر را بدانیم، نصب ردیاب یکی از بهترین راهکارها است. جانوران متولد می شوند و می میرند، نه به خاطر ردیاب، بلکه به واسطه ردیاب ما صرفا این شانس را خواهیم داشت که از واقعیت مطلع شویم.

امروزه پروژه های متعددی با نصب ردیاب روی گربه شنی، روباه شنی، یوز، گرگ، زاغ بور، لاک پشت فراتی، کرکس، درنای سیبری، لاک پشت عقابی، هوبره و میش مرغ در کشور به پایان رسیده یا در شرف آغاز است. درنظر گرفتن دانش فنی تیم این پروژه ها و نظارت کامل بر اجرا و نتایج حتما باید به دقت توسط سازمانهای مسئول مورد ارزیابی قرار گیرد و توانایی تیم های این پژوهش ها، تجهیزات و غیره به دقت پایش و ارزیابی شوند. ولی شکی نیست که تاریخ مصرف دانش مبتنی بر حدس و تصورات ما درباره بسیاری از گونه ها به پایان رسیده و رصد لحظه به لحظه جانوران، بدون شک آینده مطالعات حیات وحش در ایران خواهد بود. ما توصیه می کنیم دانشجویان و محققین به جد این مسأله را برای تعریف پژوهش های خود درنظر گرفته و سازمان حفاظت محیط زیست نیز این مهم را در اولویتهای کاری خود قرار دهد.

منبع: خبرگزاری مهر



ارسال نظر براي اين مطلب مسدود شده است.

Go to TOP